گر زانکه بود دل مجاهد با تو
گر زانکه بود دل مجاهد با تو همرنگ شود فاسق و زاهد با تو تو از سر شهوتی که داری، برخیز تا بنشیند هزار شاهد…
گر شهره شوی به شهر شرالناسی
گر شهره شوی به شهر شرالناسی ور گوشه گرفتهای، تو در وسواسی به زان نبود، گر خضر و الیاسی کس نشناسد تو را، تو کس…
گر من به صلاح خویش کوشان بدمی
گر من به صلاح خویش کوشان بدمی سالار همه کبودپوشان بدمی اکنون که اسیر و رند و میخوار شدم ای کاش! غلام میفروشان بدمی
گردنده فلک دلیر و دیر است که هست
گردنده فلک دلیر و دیر است که هست غرنده بسان شیر و دیر است که هست یاران همه رفتند و نشد دیر تهی ما نیز…
گر من روزی ز خدمتت گشتم فرد
گر من روزی ز خدمتت گشتم فرد صد بار دلم از آن پشیمانی خورد جانا، به یکی گناه از بنده مگرد من آدمیم، گنه نخست…
گر مونس و همدمی دمی یافتمی
گر مونس و همدمی دمی یافتمی زو چاره و مرهمی همی یافتمی از آتش دل سوختمی سر تا پای از دیده اگر نمی نمییافتمی
گفتم دل من، گفت که خون کردهٔ ماست
گفتم دل من، گفت که خون کردهٔ ماست گفتم: جگرم، گفت که: آزردهٔ ماست گفتم که: بریز خون من، گفت برو کازاد کسی بود که…
گفتم که اگر چه آفت جان منی
گفتم که اگر چه آفت جان منی جان پیش کشم تو را، که جانان منی گفتا که: اگر بندهٔ فرمان منی آن دگران مباش، چون…
گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت
گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت با باد صبا حکایتی گفت و بریخت بد عهدی عمر بین، که گل ده روزه سر بر…
مازار کسی، کز تو گزیرش نبود
مازار کسی، کز تو گزیرش نبود جز بندگی تو در ضمیرش نبود بخشای بر آن کسی، که هر شب تا روز جز آب دو دیده…





