دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست
دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست مشتاق هوا را اثر از عشق تو نیست در هر دو جهان نیک نظر کرد دلم زان…
دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم
دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم جویای توام، اگر نپرسی خبرم خالی نشود خیالت از چشم ترم در کوزه تو را بینم…
دیشب دل من خیال تو مهمان داشت
دیشب دل من خیال تو مهمان داشت بر خوان تکلف جگری بریان داشت از آب دو دیده شربتی پیش آورد بیچاره خجل گشت ولیکن آن…
رخ عرضه کنیم، گوی این زر سره نیست
رخ عرضه کنیم، گوی این زر سره نیست جان پیش کشیم، گوی، گوهر سره نیست دل نپسندی، که مایهٔ ناسره است هر مایه که قلب…
زان پیش که این چرخ معلا کردند
زان پیش که این چرخ معلا کردند وز آب و گل این نقش معما کردند جامی ز می عشق تو بر ما کردند صبر و…
سودای تو کرد لاابالی دل را
سودای تو کرد لاابالی دل را عشق تو فزود غصه حالی دل را هر چند ز چشم زخم دوری، ای بینایی نزدیک منی چو در…
زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت؟
زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت؟ و آن چشم خمارین تو خواب از چه گرفت؟ چون هیچ کسی برگ گلی بر تو نزد…
شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است
شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است ذهنی، که رموز عشق داند، عشق است مهری، که تو را از تو رهاند، عشق است لطفی،…
عالم ز لباس شادیم عریان یافت
عالم ز لباس شادیم عریان یافت با دیدهٔ پر خون و دل بریان یافت هر شام که بگذشت مرا غمگین دید هر صبح که خندید…
عالم ز لباس شادیم عریان دید
عالم ز لباس شادیم عریان دید با دیدهٔ گریان و دل بریان دید هر شام، که بگذشت مرا غمگین یافت هر صبح، که خندید مرا…





