در سابقه چون قرار عالم دادند

در سابقه چون قرار عالم دادند مانا که نه بر مراد آدم دادند زان قاعده و قرار، کان دور افتاد نی بیش به کس دهند…

Continue Reading...

در سر هوس شراب و ساقی دارم

در سر هوس شراب و ساقی دارم تا جام جهان نمای باقی دارم گر بر در میخانه روم، شاید، از انک با دوست امید هم…

Continue Reading...

در عشق ببر از همه، گر بتوانی

در عشق ببر از همه، گر بتوانی جانا طلب کسی مکن، تا دانی تا با دگرانت سر و کاری باشد با ما سر و کارت…

Continue Reading...

در عشق تو بی‌تو چون توان زیست؟ بگو

در عشق تو بی‌تو چون توان زیست؟ بگو و آرام دلم جز تو دگر کیست؟ بگو با مات خود این دشمنی از بهر چه خاست؟…

Continue Reading...

در عشق تو زارتر ز موی تو شدیم

در عشق تو زارتر ز موی تو شدیم خاک قدم سگان کوی تو شدیم روی دل هر کسی به روی دگری است ماییم که بت‌پرست…

Continue Reading...

در عشق توام واقعه بسیار افتاد

در عشق توام واقعه بسیار افتاد لیکن نه بدین سان که ازین بار افتاد عیسی چو رخت بدید دل شیدا شد از خرقه و سجاده…

Continue Reading...

در عشق، اگر بسی ملامت ببری

در عشق، اگر بسی ملامت ببری تا ظن نبری جان به قیامت ببری انصاف ده از خویشتن، ای خام طمع عاشق شوی و جان به…

Continue Reading...

در کوی خرابات نه نو آمده‌ام

در کوی خرابات نه نو آمده‌ام یاری دارم ز بهر او آمده‌ام گر یار مرا کوزه‌کشی فرماید من هم به کشیدن سبو آمده‌ام

Continue Reading...

در کوی تو عاشقان درآیند و روند

در کوی تو عاشقان درآیند و روند خون جگر از دیده گشایند و روند ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم ورنه دگران چو…

Continue Reading...

دل بر تو نهم، زنم بداندیشان را

دل بر تو نهم، زنم بداندیشان را وز تو نبرم ستیزهٔ ایشان را گر عمر مرا در سر کار تو شود عهد تو به میراث…

Continue Reading...