حاشا! که کند دل به دگر جا منزل
حاشا! که کند دل به دگر جا منزل او را ز رخ که گردد از عشق خجل گردیده به کس در نگرد عیبی نیست کو…
حال من خستهٔ گدا میدانی
حال من خستهٔ گدا میدانی وین درد دل مرا دوا میدانی با تو چه کنم قصهٔ درد دل ریش؟ ناگفته چو جمله حال ما میدانی
حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد
حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد بنمود جمال و عاشق زارم کرد من خفته بدم به ناز در کتم عدم حسن تو به…
خاک سر کوی آن بت مشکین خال
خاک سر کوی آن بت مشکین خال میبوسیدم شبی به امید وصال پنهان ز رقیب آمد و در گوشم گفت: میخور غم ما و خاک…
خورشید رخا، ز بنده تحویل مکن
خورشید رخا، ز بنده تحویل مکن این وصل مرا به هجر تبدیل مکن خواهی که جدا شوی ز من بیسببی؟ خود دهر جدا کند، تو…
در بند گرهگشای میباید بود
در بند گرهگشای میباید بود ره گم شده، رهنمای میباید بود یک سال و هزار سال میباید زیست یک جای و هزار جای میباید بود
دارم دلکی به تیغ هجران خسته
دارم دلکی به تیغ هجران خسته از یار جدا و با غمش پیوسته آیا بود آنکه بار دیگر بینم با یار نشسته و ز غم…
در دام غمت دلم زبون افتاده است
در دام غمت دلم زبون افتاده است دریاب، که خسته بیسکون افتاده است شاید که بپرسی و دلم شاد کنی چون میدانی که بی تو…
در دل همه خار غم شکستیم دریغ!
در دل همه خار غم شکستیم دریغ! وز دست غم عشق نرستیم دریغ! عمری به امید یار بردیم بسر با یار دمی خوش ننشستیم دریغ!
در دور شراب و جام و ساقی همه اوست
در دور شراب و جام و ساقی همه اوست در پرده مخالف و عراقی همه اوست گر زانکه به تحقیق نظر خواهی کرد نامی است…





