تا چند مرا به دست هجران دادن؟

تا چند مرا به دست هجران دادن؟ آخر همه عمر عشوه نتوان دادن رخ باز نمای، تا روان جان بدهم در پیش رخ تو می‌توان…

Continue Reading...

جانا، ز دل ار کباب خواهی، دارم

جانا، ز دل ار کباب خواهی، دارم وز خون جگر شراب خواهی، دارم با آنکه ندارم از جهان بر جگر آب چندان که ز دیده…

Continue Reading...

چشمم ز غم عشق تو خون باران است

چشمم ز غم عشق تو خون باران است جان در سر کارت کنم، این بار آن است از دوستی تو بر دلم باری نیست محروم…

Continue Reading...

چندن که خم باده‌پرست است بده

چندن که خم باده‌پرست است بده چندان که در توبه نبسته است بده تا این قفس جسم مرا طوطی عمر در هم نشکسته است و…

Continue Reading...

چون در دلت آن بود که گیری یاری

چون در دلت آن بود که گیری یاری برگردی ازین دلشده بی‌آزاری چون روز وداع بود بایستی گفت تا سیر ترت دیده بدیدی، باری

Continue Reading...

چون خاک زمین اگر عناکش باشی

چون خاک زمین اگر عناکش باشی وز باد هوای دهر ناخوش باشی زنهار! ز دست ناکسان آب حیات بر لب ننهی، گرچه در آتش باشی

Continue Reading...

چون درد نداری، ای دل سرگردان

چون درد نداری، ای دل سرگردان رفتن ببر طبیب بی‌فایده دان درمان طلبد کسی که دردی دارد چون نیست تو را درد چه جویی درمان؟

Continue Reading...

چون سایهٔ دوست بر زمین می‌افتد

چون سایهٔ دوست بر زمین می‌افتد بر خاک رهم ز رشک کین می‌افتد ای دیده، تو کام خویش، باری، بستان روزیت که فرصتی چنین می‌افتد

Continue Reading...

چون قصهٔ هجران و فراق آغازم

چون قصهٔ هجران و فراق آغازم از آتش دل چو شمع خوش بگدازم هر شام که بگذشت مرا غمگین دید می‌سوزم و در فراقشان می‌سازم

Continue Reading...

حاشا! که دل از خاک درت دور شود

حاشا! که دل از خاک درت دور شود یا جان ز سر کوی تو مهجور شود این دیدهٔ تاریک من آخر روزی از خاک قدم‌های…

Continue Reading...