با حکم خدایی، که قضایش این است

با حکم خدایی، که قضایش این است می‌ساز، دلا، مگر رضایش این است ایزد به کدامین گنهم داد جزا؟ توبه ز گناهی، که جزایش این…

Continue Reading...

این دورهٔ سالوس، که نتوان دانست

این دورهٔ سالوس، که نتوان دانست می‌باش به ناموس، که نتوان دانست خاکی شو و کبر را ز خود بیرون کن پای همه می‌بوس، که…

Continue Reading...

با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا

با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا لیکن هرگز جفا نباشد چو وفا با این همه راضیم به دشنام از تو از دوست…

Continue Reading...

با نفس خسیس در نبردم، چه کنم؟

با نفس خسیس در نبردم، چه کنم؟ وز کردهٔ خویشتن به دردم، چه کنم؟ گیرم که به فضل در گزاری گنهم با آنکه تو دیدی…

Continue Reading...

با یار به بوستان شدم رهگذری

با یار به بوستان شدم رهگذری کردم نظری سوی گل از بی‌صبری آمد بر من نگار و در گوشم گفت: رخسار من اینجا و تو…

Continue Reading...

بازم غم عشق یار در کار آورد

بازم غم عشق یار در کار آورد غم در دل من، بین، که چه گل بار آورد؟ هر سال بهار ما گل آوردی بار امسال…

Continue Reading...

بردی دلم، ای ماهرخ بازاری

بردی دلم، ای ماهرخ بازاری زان در پی تو ناله کنم، یا زاری جان نیز به خدمت تو خواهم دادن تا بو که دل بردهٔ…

Continue Reading...

بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست

بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست در آرزوی روی تو خونابه گریست بیچاره بمانده‌ام، دریغا! بی تو بیچاره کسی که بی تواش باید زیست

Continue Reading...

بگذار، اگر چه رندم و اوباشم

بگذار، اگر چه رندم و اوباشم تا خاک سر کوی تو بر سر پاشم بگذار، که بگذرم به کویت نفسی در عمر مگر یک نفسی…

Continue Reading...

بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم

بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم در من نظری کن، که ز هر بد بترم جانا، تو بیک بارگی از من بمبر…

Continue Reading...