ای لطف تو دستگیر هر بیسر و پای
ای لطف تو دستگیر هر بیسر و پای احسان تو پایمرد هر شاه و گدای من لولیکم، گدای بیبرگ و نوای لولی گدای را عطایی…
ای مایهٔ اصل شادمانی غم تو
ای مایهٔ اصل شادمانی غم تو خوشتر ز حیات جاودانی غم تو از حسن تو رازها به گوش دل من گوید به زبان بیزبانی غم…
ای لطف تو دستگیر هر رسوایی
ای لطف تو دستگیر هر رسوایی وی عفو تو پردهپوش هر خود رایی بخشای بدان بنده، که اندر همه عمر جز درگه تو دگر ندارد…
ای منزل دوست، خوش هوایی داری
ای منزل دوست، خوش هوایی داری پیداست که بوی آشنایی داری خاک کف تو چو سرمه در دیده کشم زیرا که نشان از کف پایی…
ای نفس خسیس، رو تباهی میکن
ای نفس خسیس، رو تباهی میکن تا جان خسته است روسیاهی میکن اکنون چو امید من فگندی بر خاک خاکت به سر است، هر چه…
ای یار رخ تو کرده هر دم شادم
ای یار رخ تو کرده هر دم شادم یک دم رخ تو نمیرود از یادم با یاد تو، ای دوست، همی بودم خوش زاندم که…
ای یاد تو آفت سکون دل من
ای یاد تو آفت سکون دل من هجر و غم تو ریخته خون دل من من دانم و دل که در فراقت چونم کس را…
آیا خبرت شود عیانم روزی؟
آیا خبرت شود عیانم روزی؟ تا بر دل خود دمی نشانم روزی دانم که نگیری، ای دل و جان، دستم در پای تو جان و…
ایزد، که جهان در کنف قدرت اوست
ایزد، که جهان در کنف قدرت اوست دو چیز به تو بداد، کان سخت نکوست هم سیرت آن که دوست داری کس را هم صورت…
این عمر، که بردهای تو بییار بسر
این عمر، که بردهای تو بییار بسر ناکرده دمی بر در دلدار گذر جانا، بنشین و ماتم خود میدار کان رفت که آید ز تو…





