از بخت به فریادم و از چرخ به درد

از بخت به فریادم و از چرخ به درد وز گردش روزگار رخ چون گل زرد ای دل، ز پی وصال چندین بمگرد شادی نخوری…

Continue Reading...

از گلشن جان بی‌خبری، خار این است

از گلشن جان بی‌خبری، خار این است میلت به طبیعت است، دشوار این است از جهل بدان، گر تو یکی ده گردی در هستی حق…

Continue Reading...

از روز وجودم شفقی بیش نماند

از روز وجودم شفقی بیش نماند وز گلشن جانم ورقی بیش نماند از دفتر عمرم سبقی باقی نیست دریاب، که از من رمقی بیش نماند

Continue Reading...

آزاده دلی ز خویشتن می‌خواهم

آزاده دلی ز خویشتن می‌خواهم و آسوده کسی ز جان و تن می‌خواهم آن به که چنان شوم که او می‌خواهد کاین کار چنان نیست…

Continue Reading...

افتاد مرا با سر زلفین تو کار

افتاد مرا با سر زلفین تو کار دیوانه شدم، به حال خویشم بگذار دل در سر زلفین تو گم کردستم جویای دل خودم، مرا با…

Continue Reading...

آمد به سر کوی تو مسکین درویش

آمد به سر کوی تو مسکین درویش با چشم پرآب و با دل پارهٔ ریش بگذار که در پای تو اندازد سر کو بی‌رخ خوب…

Continue Reading...

افسوس! که ایام جوانی بگذشت

افسوس! که ایام جوانی بگذشت سرمایهٔ عیش جاودانی بگذشت تشنه به کنار جوی چندان خفتم کز جوی من آب زندگانی بگذشت

Continue Reading...

امروز به شهر دل پریشان ماییم

امروز به شهر دل پریشان ماییم ننگ همه دوستان و خویشان ماییم رندان و مقامران رسوا شده را گر می‌طلبی، بیا، که ایشان ماییم

Continue Reading...

امشب چو جمال داده‌ای خب می‌باش

امشب چو جمال داده‌ای خب می‌باش مه طلعت و گل رخ و شکرلب می‌باش ای شب، چو من از تو روز خود یافته‌ام تا صبح…

Continue Reading...

امشب نظری به روی ساقی دارم

امشب نظری به روی ساقی دارم ای صبح، مدم، که عیش باقی دارم شاید که بر افلاک زنم خیمه، از آنک با همدم روح هم…

Continue Reading...