نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولیتر
نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولیتر ندارم چون دلی خرم، تنی بیمار اولیتر نیابد هر که دلداری، چو من زار و…
هر زمان جوری ز خوبان میکشم
هر زمان جوری ز خوبان میکشم هر نفس دردی ز دوران میکشم خون دل هر دم دگرگون میخورم جام غم هر شب دگرسان میکشم باز…
هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد باشد که چو روز آید بروی گذرت افتد زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز آن…
هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا
هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما باد میپیمایم و بر باد عمری میدهم ورنه…
هر که در بند زلف یار بود
هر که در بند زلف یار بود در جهانش کجا قرار بود؟ وانکه چیند گلی ز باغ رخش در دلش بس که خار خار بود…
هر که او دعوی مستی میکند
هر که او دعوی مستی میکند آشکارا بتپرستی میکند هستی آن را میسزد کز نیستی هر نفس صدگونه هستی میکند هر که از خاک درش…
هر که را جام می به دست افتاد
هر که را جام می به دست افتاد رند و قلاش و میپرست افتاد دل و دین و خرد زدست بداد هر که را جرعهای…
هیهات! کزین دیار رفتم
هیهات! کزین دیار رفتم ناکرده وداع یار رفتم چه سود قرار وصل جانان؟ اکنون که من از قرار رفتم چون خاک در تو بوسه دادم…
وه! که کارم ز دست میبرود
وه! که کارم ز دست میبرود روزگارم ز دست میبرود خود ندارم من از جهان چیزی وآنچه دارم ز دست میبرود یک دمی دارم از…
یاد آن شیرین پسر خواهیم کرد
یاد آن شیرین پسر خواهیم کرد کام جان را پرشکر خواهیم کرد دامن از اغیار در خواهیم چید سر ز جیب یار بر خواهیم کرد…





