نگارا، کی بود کامیدواری

نگارا، کی بود کامیدواری بیابد بر در وصل تا باری؟ چه خوش باشد که بعد از ناامیدی به کام دل رسد امیدواری؟ بده کام دلم،…

Continue Reading...

نگارا، گر چه از ما برشکستی

نگارا، گر چه از ما برشکستی ز جانت بنده‌ام، هر جا که هستی ربودی دل ز من، چون رخ نمودی شکستی پشت من، چون برشکستی…

Continue Reading...

نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی

نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی دلم بی‌تو به جان آمد، بیا، تا جان من باشی دلم آنگاه خوش گردد که…

Continue Reading...

نگارینی که با ما می‌نپاید

نگارینی که با ما می‌نپاید به ما دلخستگان کی رخ نماید؟ بیا، ای بخت، تا بر خود بموییم که از ما یار آرامی نماید اگر…

Continue Reading...

نگویی باز کای غم خوار چونی؟

نگویی باز: کای غم خوار چونی؟ همیشه با غم و تیمار چونی؟ کجایی؟ با فراقم در چه کاری؟ جدا افتاده از دلدار چونی؟ مرا دانی…

Continue Reading...

نیست کاری به آنم و اینم

نیست کاری به آنم و اینم صنع پروردگار می‌بینم صبر از تو نکرد دل، والله نیست پروای عقلم و دینم سخنی، کز تو بشنود گوشم…

Continue Reading...

نه از تو به من رسید بویی

نه از تو به من رسید بویی نه وصل توام نمود رویی اندیشهٔ هجر دردناکت آویخته جان من به مویی سودای تو در دلم فکنده…

Continue Reading...

نمی‌دانم چه بد کردم، که نیکم زار می‌داری؟

نمی‌دانم چه بد کردم، که نیکم زار می‌داری؟ تنم رنجور می‌خواهی، دلم بیمار می‌داری ز درد من خبر داری، ازینم دیر می‌پرسی به زاری کردنم…

Continue Reading...

نیم بی‌تو دمی بی‌غم، کجایی؟

نیم بی‌تو دمی بی‌غم، کجایی؟ ندارم بی‌تو دل خرم، کجایی؟ به بویت زنده‌ام هر جا که هستی به رویت آرزومندم، کجایی؟ نیایی نزد این رنجور…

Continue Reading...

هر دلی کو به عشق مایل نیست

هر دلی کو به عشق مایل نیست حجرهٔ دیو خوان، که آن دل نیست زاغ گو، بی‌خبر بمیر از عشق که ز گل عندلیب غافل…

Continue Reading...