ندیدم در جهان کامی دریغا

ندیدم در جهان کامی دریغا بماندم بی‌سرانجامی دریغا گوارنده نشد از خوان گیتی مرا جز غصه‌آشامی دریغا نشد از بزم وصل خوبرویان نصیب بخت من…

Continue Reading...

ندیده‌ام رخ خوب تو، روزکی چند است

ندیده‌ام رخ خوب تو، روزکی چند است بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است به یک…

Continue Reading...

نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش

نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش نه به هر کسی نماید رخ خوب لاله رنگش لب لعل او نبوسد، به مراد، جز لب او…

Continue Reading...

نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار

نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار نظارهٔ رخت از عاشقان دریغ مدار اگر سزای جمال تو نیست دیده رواست خیال روی تو باری ز…

Continue Reading...

نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان

نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان به خوبی در همه عالم نظر کردن توان؟ نتوان چو آمد در دل و دیده خیالت آشنا…

Continue Reading...

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟ چو شادم می‌توانی داشت، غمگینم چرا داری؟ چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به…

Continue Reading...

نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟

نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟ سر کفر و غم ایمان که دارد؟ اگر عشق تو خون من نریزد غمت را هر شبی مهمان…

Continue Reading...

نگارا، بی‌تو برگ جان که دارد؟

نگارا، بی‌تو برگ جان که دارد؟ دل شاد و لب خندان که دارد؟ به امید وصالت می‌دهم جان وگرنه طاقت هجران که دارد؟ غم ار…

Continue Reading...

نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم

نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم سر کفر و غم ایمان ندارم به امید خیالت می‌دهم جان وگرنه طاقت هجران ندارم مرا گفتی که: فردا روز…

Continue Reading...

نگارا، جسمت از جان آفریدند

نگارا، جسمت از جان آفریدند ز کفر زلفت ایمان آفریدند جمال یوسف مصری شنیدی؟ تو را خوبی دو چندان آفریدند ز باغ عارضت یک گل…

Continue Reading...