شوری ز شراب خانه برخاست
شوری ز شراب خانه برخاست برخاست غریوی از چپ و راست تا چشم بتم چه فتنه انگیخت؟ کز هر طرفی هزار غوغاست تا جام لبش…
صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار میآید
صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار میآید که بوی او شفای جان هر بیمار میآید نسیم او مگر در باغ جلوه میدهد گل را…
صبا وقت سحر گویی ز کوی یار میآید
صبا وقت سحر گویی ز کوی یار میآید که بوی او شفای جان هر بیمار میآید نسیم خوش مگر از باغ جلوه میدهد گل را…
صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش
صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش شراب و نقل فرو ریخته به مستانش بیا، که بزم طرب ساخت، خوان عشق نهاد برای ما لب…
عاشقی دانی چه باشد؟ بیدل و جان زیستن
عاشقی دانی چه باشد؟ بیدل و جان زیستن جان و دل بر باختن، بر روی جانان زیستن سوختن در هجر و خوش بودن به امید…
عشق سیمرغ است، کورا دام نیست
عشق سیمرغ است، کورا دام نیست در دو عالم زو نشان و نام نیست پی به کوی او همانا کس نبرد کاندر آن صحرا نشان…
طرهٔ یار پریشان چه خوش است
طرهٔ یار پریشان چه خوش است قامت دوست خرامان چه خوش است خط خوش بر لب جانان چه نکوست سبزه و چشمهٔ حیوان چه خوش…
عشق شوقی در نهاد ما نهاد
عشق شوقی در نهاد ما نهاد جان ما را در کف غوغا نهاد فتنهای انگیخت، شوری درفکند در سرا و شهر ما چون پا نهاد…
عراقی بار دیگر توبه بشکست
عراقی بار دیگر توبه بشکست ز جام عشق شد شیدا و سرمست پریشان سر زلف بتان شد خراب چشم خوبان است پیوست چه خوش باشد…
عشق، شوری در نهاد ما نهاد
عشق، شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوتهٔ سودا نهاد گفتگویی در زبان ما فکند جستجویی در درون ما نهاد داستان دلبران آغاز…





