ز دلتنگی به جانم با که گویم؟
ز دلتنگی به جانم با که گویم؟ ز غصه ناتوانم، با که گویم؟ ز تنهایی ملولم، چند نالم؟ ز بییاری به جانم، با که گویم؟…
ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟
ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟ ز غصه میبمیرم، با که گویم؟ ز هجر یار گریانم، ندانم که دامان که گیرم؟ با که…
زان پیش که دل ز جان برآید
زان پیش که دل ز جان برآید جان از تن ناتوان برآید بنمای جمال، تا دهم جان کان سود بر این زیان برآید ای کاش…
زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی
زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی وصال تو هوس عاشقان شیدایی عروس حسن تو را هیچ در نمییابد به گاه جلوهگری دیدهٔ تماشایی بدین صفت…
ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟
ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟ کز زخمهٔ آن نه فلک اندر تک و تاز است آورد به یک زخمه، جهان را…
ساقی قدحی شراب در دست
ساقی قدحی شراب در دست آمد ز شراب خانه سرمست آن توبهٔ نادرست ما را همچون سر زلف خویش بشکست از مجلسیان خروش برخاست کان…
ساقی، چو نمیدهی شرابم
ساقی، چو نمیدهی شرابم خونابه بده بجای آبم خون شد جگرم، شراب در ده تا کی دهی از جگر کبابم؟ دردی غمم مده، که من…
ساقی، ار جام می، دمادم نیست
ساقی، ار جام می، دمادم نیست جان فدای تو، دردیی کم نیست من که در میکده کم از خاکم جرعهای هم مرا مسلم نیست جرعهای…
ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز
ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز در ده، که به جان آمدم از توبه و پرهیز در بزم ز رخسار دو صد شمع برافروز…
سحرگه بر در راحت سرایی
سحرگه بر در راحت سرایی گذر کردم شنیدم مرحبایی درون رفتم، ندیمی چند دیدم همه سر مست عشق دلربایی همه از بیخودی خوش وقت بودند…





