در کوی تو لولیی، گدایی
در کوی تو لولیی، گدایی آمد به امید مرحبایی بر خاک درت گدای مسکین با آنکه نرفته بود جایی از دولت لطف تو، که عام…
در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم از خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم در خلوتی که ما را با دوست بود آنجا گفتم…
در من نگرد یار دگربار که داند
در من نگرد یار دگربار که داند زین پس دهدم بر در خود بار که داند؟ از یاد خودم کرد فراموش به یکبار یادآورد از…
درین ره گر بترک خود بگویی
درین ره گر بترک خود بگویی یقین گردد تو را کو تو، تو اویی سر مویی ز تو، تا با تو باقی است درین ره…
درین ره گر به ترک خود بگویی
درین ره گر به ترک خود بگویی ببینی کان چه میجویی خود اویی تو جانی و چنان دانی که: جسمی تو دریایی و پنداری که…
دل در گره زلف تو بستیم دگر بار
دل در گره زلف تو بستیم دگر بار وز هر دو جهان مهر گسستیم دگربار جام دو جهان پر ز می عشق تو دیدیم خوردیم…
دل در گره زلف تو بستیم دگربار
دل در گره زلف تو بستیم دگربار در دام سر زلف تو شستیم دگربار از نرگس مخمور تو مخمور بماندیم وز جام می لعل تو…
دل گم شد، ازو نشان نیابم
دل گم شد، ازو نشان نیابم آن گم شده در جهان نیابم زان یوسف گم شده به عالم پیدا و نهان نشان نیابم تا گوهر…
دل گم شد، ازو نشان نمییابم
دل گم شد، ازو نشان نمییابم آن گم شده در جهان نمییابم زان یوسف گم شده به عالم در پیدا و نهان نشان نمییابم تا…
دل، چو در دام عشق منظور است
دل، چو در دام عشق منظور است دیده را جرم نیست، معذور است ناظرم در رخت به دیدهٔ دل گرچه از چشم ظاهرم دور است…





