چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند
چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند بسا که بر دلم از غمزه ترکتاز کند مرا مکش، که نیاز منت بکار آید چو…
چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون
چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون مپرس از دلم آخر که: چون شد آن مجنون؟ دلم، که از سر سودا به هر…
حبذا عشق و حبذا عشاق
حبذا عشق و حبذا عشاق حبذا ذکر دوست را عشاق حبذا آن زمان که پردهٔ عشق بیخود از سر کنند با عشاق نبرند از وفا…
چون تو کردی حدیث عشق آغاز
چون تو کردی حدیث عشق آغاز پس چرا قصه شد دگرگون باز؟ من ز عشق تو پرده بدریده تو نشسته درون پرده به ناز تو…
خرم تن آن کس که دل ریش ندارد
خرم تن آن کس که دل ریش ندارد و اندیشهٔ یار ستماندیش ندارد گویند رقیبان که ندارد سر تو یار سلطان چه عجب گر سر…
خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل
خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل تا به شادی مجلس آراید درو سلطان دل هم ز حسن خود پدید آرد بهشت آباد جان هم…
خوشا دردی!که درمانش تو باشی
خوشا دردی!که درمانش تو باشی خوشا راهی! که پایانش تو باشی خوشا چشمی!که رخسار تو بیند خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی خوشا آن دل!…
در بزم قلندران قلاش
در بزم قلندران قلاش بنشین و شراب نوش و خوش باش تا ذوق می و خمار یابی باید که شوی تو نیز قلاش در صومعه…
در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم
در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم در چشم نکورویان زیبا همه او دیدم در دیدهٔ هر عاشق او بود همه لایق وندر نظر…
خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم
خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم وز های و هو، جهان همه زیر و زبر کنیم از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیم وز…





