چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟
چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟ که ناگه دامن از من درکشیدی چه افتادت که از من برشکستی؟ چرا یکبارگی از من…
چه بود گر نقاب بگشایی؟
چه بود گر نقاب بگشایی؟ بیدلان را جمال بنمایی؟ مفلسان را نظارهای بخشی؟ خستگان را دمی ببخشایی؟ عمر ما شد، دریغ! ناشده ما بر سر…
چه خوش باشد دلا کز عشق یار مهربان میری
چه خوش باشد دلا کز عشق یار مهربان میری شراب شوق او در کام و نامش در زبان میری چو با تو شاد بنشیند ز…
چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی
چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی ندیم و مونس و یارم تو باشی دل پر درد را درمان تو سازی شفای جان بیمارم تو…
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟ اگر در من نگه کردی نگارم بدیدی گر فراقش چونم آخر بپرسیدی دمی حال فگارم نکرد آن دوست از من…
چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟
چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟ که کلی از من مسکین رمیدی چه افتادت که از من سیر گشتی؟ چرا یک بارگی از من…
چه کردهام که دلم از فراق خون کردی؟
چه کردهام که دلم از فراق خون کردی؟ چه اوفتاد که درد دلم فزون کردی؟ چرا ز غم دل پر حسرتم بیازردی؟ چه شد که…
چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟
چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟ به چه عذر جان نبخشم به دو چشم شنگ او من؟ به کدام دل توانم که…
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت سپاه عشق تو از گوشهای کمین بگشود هزار فتنه و آشوب…
چو برقع از رخ زیبای خود براندازی
چو برقع از رخ زیبای خود براندازی بگو نظارگیان را صلای جانبازی ز روی خوب نقاب آنگهی براندازی که جان جمله جهان ز انتظار بگدازی…





