تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟ چون میشویم عاشق بر چهرهٔ تو باری از گلبن جمالت خاری است حسن خوبان مسکین کسی کزان…
تا زخوبی دل ز من بربودهای
تا زخوبی دل ز من بربودهای کمترک بر جان من بخشودهای تا مرا بر خویش عاشق کردهای روی خوب خود به من ننمودهای بر من…
تا کی از دست تو خونابه خورم؟
تا کی از دست تو خونابه خورم؟ رحمتی، کز غم خون شد جگرم لحظه لحظه بترم، دور از تو دم به دم از غم تو…
تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند خوش باش کز…
تا کی از دست فراق تو ستمها بینیم؟
تا کی از دست فراق تو ستمها بینیم؟ هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم دل دهیم، از سر زلف تو چو بویی یابیم…
تا کی از ما یار ما پنهان بود؟
تا کی از ما یار ما پنهان بود؟ چشم ما تا کی چنین گریان بود؟ تا کی از وصلش نصیب بخت ما محنت و درد…
تا کی همه مدح خویش گوییم؟
تا کی همه مدح خویش گوییم؟ تا چند مراد خویش جوییم؟ بر خیره قصیده چند خوانیم؟ بیهوده فسانه چند گوییم؟ ای دیده بیا، که خون…
ترک من، ای من غلام روی تو
ترک من، ای من غلام روی تو جمله ترکان جهان هندوی تو لعل تو شیرینتر از آب حیات زان بگو خوشتر چه باشد؟ روی تو…
ترسا بچهای، شنگی، شوخی، شکرستانی
ترسا بچهای، شنگی، شوخی، شکرستانی در هر خم زلف او گمراه مسلمانی از حسن و جمال او حیرت زده هر عقلی وز ناز و دلال…
تنگ آمدم از وجود خود، تنگ
تنگ آمدم از وجود خود، تنگ ای مرگ، به سوی من کن آهنگ بازم خر ازین غم فراوان فریاد رسم ازین دل تنگ تا چند…





