بیجمال تو، ای جهان افروز
بیجمال تو، ای جهان افروز چشم عشاق، تیره بیند روز دل به ایوان عشق بار نیافت تا به کلی ز خود نکرد بروز در بیابان…
بیدلی را بی سبب آزرده گیر
بیدلی را بی سبب آزرده گیر خاکساری را به خاک اسپرده گیر خستهای از جور عشقت کشته دان والهای از عشق رویت مرده گیر گر…
بیرخت جان در میان نتوان نهاد
بیرخت جان در میان نتوان نهاد بییقین پا بر گمان نتوان نهاد جان بباید داد و بستد بوسهای بیکنارت در میان نتوان نهاد نیمجانی دارم…
بیرخت جانا، دلم غمگین مکن
بیرخت جانا، دلم غمگین مکن رخ مگردان از من مسکین، مکن خود ز عشقت سینهام خون کردهای از فراقت دیدهام خونین مکن بر من مسکین…
پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی
پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی که دراز و دور دیدم ره زهد و پارسایی پسرا، می مغانه دهی ار حریف مایی که…
پشت بر روزگار باید کرد
پشت بر روزگار باید کرد روی در روی یار باید کرد چون ز رخسار پرده برگیرد در دمش جان نثار باید کرد پیش شمع رخش…
تا توانی هیچ درمانم مکن
تا توانی هیچ درمانم مکن هیچ گونه چارهٔ جانم مکن رنج من میبین و فریادم مرس درد من میبین و درمانم مکن جز به دشنام…
تا بر قرار حسنی دل بیقرار باشد
تا بر قرار حسنی دل بیقرار باشد تا روی تو نبینم جان سوکوار باشد تا پیش تو نمیرد جانم نگیرد آرام تا بوی تو نیابد…
تا تو در حسن و جمال افزودهای
تا تو در حسن و جمال افزودهای دل ز دست عالمی بربودهای در جهان این شور و غوغا از چه خاست؟ گر جمال خود به…
پیش ازینم خوشترک میداشتی
پیش ازینم خوشترک میداشتی تا چه کردم؟ کز کفم بگذاشتی باز بر خاکم چرا میافگنی؟ چون ز خاک افتاده را برداشتی من هنوز از عشق…





