بتم از غمزه و ابرو، همه تیر و کمان سازد
بتم از غمزه و ابرو، همه تیر و کمان سازد به غمزه خون دل ریزد به ابرو کار جان سازد چو در دام سر زلفش…
بر در یار من سحر مست و خراب میروم
بر در یار من سحر مست و خراب میروم جام طرب کشیدهام، زآن به شتاب میروم ساغری از می لبش دوش سؤال کردهام وقت سحر…
بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد
بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد شور در دیوانگان نتوان نهاد های و هویی در فلک نتوان فکند شر و شوری در جهان…
بر درت افتادهام خوار و حقیر
بر درت افتادهام خوار و حقیر از کرم، افتادهای را دست گیر دردمندم، بر من مسکین نگر تا شود درد دلم درمان پذیر از تو…
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم تا خار غم عشق تو در پای دلم شد…
بگذر ای غافل ز یاد این و آن
بگذر ای غافل ز یاد این و آن یاد حق کن تا بمانی جاودان تا فراموشت نگردد غیر حق در حقیقت نیستی ذاکر، بدان چون…
بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش
بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش ندهم ز دست این بار، اگر آورم به چنگش سر زلف او بگیرم، لب لعل او ببوسم…
بنمای به من رویت، یارات نمیافتد
بنمای به من رویت، یارات نمیافتد آری چه توان کردن؟ با مات نمیافتد گیرم که نمیافتد با وصل منت رایی با جور و جفا، باری،…
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟ که…
به خرابات شدم دوش مرا بار نبود
به خرابات شدم دوش مرا بار نبود میزدم نعره و فریاد ز من کس نشنود یا نبد هیچ کس از بادهفروشان بیدار یا خود از…





