ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو هوش و روان بی‌دلان سوختهٔ جلال تو کام دل شکستگان دیدن توست هر زمان راحت جان خستگان…

Continue Reading...

ای دل، چو در خانهٔ خمار گشادند

ای دل، چو در خانهٔ خمار گشادند می‌نوش، که از می گره کار گشادند در خود منگر، نرگس مخمور بتان بین در کعبه مرو، چون…

Continue Reading...

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو سرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو دام دل شکستگان…

Continue Reading...

ای دوست الغیاث! که جانم بسوختی

ای دوست الغیاث! که جانم بسوختی فریاد! کز فراق روانم بسوختی در بوتهٔ بلا تن زارم گداختی در آتش عنا دل و جانم بسوختی دانم…

Continue Reading...

ای دل، بنشین چو سوکواری

ای دل، بنشین چو سوکواری کان رفت که آید از تو کاری وی دیده ببار اشک خونین بی کار چه مانده‌ای تو، باری؟ وی جان،…

Continue Reading...

ای دوست، بیا، که ما توراییم

ای دوست، بیا، که ما توراییم بیگانه مشو، که آشناییم رخ بازنمای، تا ببینیم در بازگشای، تا درآییم هر چند نه‌ایم در خور تو لیکن…

Continue Reading...

ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم

ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم باری، بیا که جان را در پای تو فشانم این هم روا ندارم کایی برای جانی بگذار تا…

Continue Reading...

ای دیده، بدار ماتم دل

ای دیده، بدار ماتم دل کو در خطری فتاد مشکل خون شد ز فراق یار و از یار جز خون جگر دگر چه حاصل؟ عمری…

Continue Reading...

ای راحت روح هر شکسته

ای راحت روح هر شکسته بخشای به لطف بر شکسته بر جان من شکسته رحم آر کاشکسته‌ترم ز هر شکسته پیوسته ز غم شکسته بودم…

Continue Reading...

ای ربوده دلم به رعنایی

ای ربوده دلم به رعنایی این چه لطف است و آن چه زیبایی؟ بیم آن است کز غم عشقت سر بر آرد دلم به شیدایی…

Continue Reading...