شب هجران
شب هجران شب هجران شد و پيدا سحر نيست مگر خورشيد را بر ما نظر نيست چرا از حلقه بيرون داردم دوست مگر از حلقه…
شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج
شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج نتوان به گریه شست خط سرنوشت را صائب تبريزى علاج زخم دل از گريه کي ممکن بود (بيدل)…
شبها
شبها كدامين سمت يارب مى خرامد محمل شبها كه هرگز كس نمى داند مقام و منزل شبها چه ميخواهد ز ما اين كاروان سايه و…
شعر فرمايشى
شعر فرمايشى به پا در نوشتن ، به سر تاختن ره راست از چاه نشناختن به پيمانه دريا فرو ريختن به ديوانه نرد خرد باختن…
شست و شكست
شست و شكست چو شد شصت اندر تن آمد شكست چو هفتاد شد آلت افتاد و خست يك نى و صد آسان يك عهد نه…
شعر
شعر گر جهان بى عدالت را عدالت رهبر است از كم و بيش من و ما اين چه شور محشر است آدمى را آدميت در…
شك
شك چشم جهان تاريك بر زندگى گشادم يك مشت مرده دل را آب حيات دادم از تاب من اثر برد بيتابى ستاره پا از كنام…
شكسته
شكسته مگو پاى خديو جم شكسته كه دل در سينه ى ما هم شكسته در اين كهسار چون فرهاد بيكس نگين بسيار بى خاتم شكسته…
شگوفه
شگوفه آمد بهار و سر زد در بوستان شگوفه بر فرق شاخساران، كرد آشيان شگوفه از موسم بهاران ما را بشارت آورد دست تسلط افراشت،…
شمع صبحدم
شمع صبحدم بعد از اين خواهم كه ترك دفتر و ديوان كنم خويشتن را از نگاهِ نيك و بد پنهان كنم گفتنى هايى كه محصول…





