‏‎شاخ ارغوان

‏‎شاخ ارغوان ‏‎بر درختان بر درختان، شاخه هاى ارغوان ‏‎يادگار عشق هاى نامراد و آتشين ‏‎در بهاران در بهاران، جوش هاى ارغوان ‏‎لاله روى من…

Continue Reading...

‎شاخ كبر

‎شاخ كبر ‎شنيدم شاخه ى پربرگ و بارى ‎كه بودى نذر هر برگش، بهارى ‎ميان شاخساران خوش نما تر ‎كشيده يك سر و گردن فرا…

Continue Reading...

‎شاخه ى بى بار

‎شاخه ى بى بار ‎قدت آورده قيامت به سرم ‎به سرت، كز سر و جان بيخبرم ‎به گمانم دهنت هيچ بود ‎اين گمان هيچ بود…

Continue Reading...

‎شادم كه حيات وقف هجرانم بود

‎شادم كه حيات وقف هجرانم بود ‎تا مرگ غم و درد تو مهمانم بود ‎خاريكه كنون ز خاك من ميرويد ‎اين خار همانست كه در…

Continue Reading...

شاعر بيمار

شاعر بيمار آه ! كه خواهد كُشت تنهايى و بيمارى مرا كس نشد پيدا كه بنمايد پرستارى مرا بار پيراهن نيارد بُرد جسم لاغرم اينقدر…

Continue Reading...

شاعر كيست

شاعر كيست شاعر آن نیست که نطقى و بيانى دارد شاعر آنست که از درد فغانى دارد شاعر آن نیست که تعمير كند منزل خويش…

Continue Reading...

شام غريبان

شام غريبان سرما شد و افزود به آلام غريبان افكنده خنك لرزه به اندام غريبان از ابر سيه پرده بر افراشته گردون خورشيد نتابد به…

Continue Reading...

شانه دو دسته می زند طرهء تابدار را

شانه دو دسته می زند طرهء تابدار را ماه دو هفته می درد پردهء شام تا را جلوهء دلکش قدش، جوش و طراوت خدش می…

Continue Reading...

‏‎شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى

‏‎شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى ‏‎سر زد ز افق ماه نو ابروى تو وارى ‏‎هر شب به خدا تا به سحر چشم…

Continue Reading...

شب هجران

شب هجران شب هجران شد و پيدا سحر نيست مگر خورشيد را بر ما نظر نيست چرا از حلقه بيرون داردم دوست مگر از حلقه…

Continue Reading...