ای گشته تو مشهور به شیرین سخنی
ای گشته تو مشهور به شیرین سخنی در نقل رباعیات تو پنج منی بربکر ربابیت چو بیند گوید کاندر غلطم که من توام یا تو…
ای مالک روح از چه ترسی ز عدم
ای مالک روح از چه ترسی ز عدم قدرت ز فنای جسم کی گردد کم گر فانی فی الله شوی جاویدی جاوید شود قطره چو…
ای یار لطیف دلستان نازک
ای یار لطیف دلستان نازک قیماغ و عسل بیار و نان نازک قیماغ ز لطف عارض همچو شیر نان و عسل از لب و دهان…
با پسته تنگ تو شکر بر هیچ است
با پسته تنگ تو شکر بر هیچ است با موی میان تو کمر بر هیچ است گر بر دهنت کنم نظر هیچ مرنج زیرا که…
با پسته شیرین تو شکر هیچ است
با پسته شیرین تو شکر هیچ است با سنبل مشگین تو عنبر هیچ است گویند که هیچ است ز تنگی دهنت من هیچ ندیده ام…
با قامتت ای لاله رخ سوسن بوی
با قامتت ای لاله رخ سوسن بوی از جای رود چو آب سرو لب جوی پیش رخ تو زسیلی باد صبا گل هم بطبانچه سرخ…
بر گوش رسد همی نوا خوانی دل
بر گوش رسد همی نوا خوانی دل جان بی خبر است از غم پنهانی دل از سوز درون هیچ نگویم لیکن از چهره عیانست پریشانی…
در ملک وجودم بجز از دوست مجو
در ملک وجودم بجز از دوست مجو در خانه دل نیست کسی غیر از او مانند کبوتر این دل شیدایم پر میزند و مدام گوید…
در دور زمان لحظه ای آرامش نیست
در دور زمان لحظه ای آرامش نیست دنیای دنی مکان آسایش نیست این عزت و جاه و شوکت و منصب و قال از بهر بشر…
تا فکرت من نهاد بنیان سخن
تا فکرت من نهاد بنیان سخن آباد شد از من طرب آباد سخن میخواست سخن ز دست بی طبعان داد دادم باشارت خرد داد سخن





