هوس بار گر آزار دل افگار است
هوس بار گر آزار دل افگار است نخورد غم دل انگار که با آن یار است شب وصلت سخن از صبر نگویم که کم است…
هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد
هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد تو کوزه نباتی زانت دهان نباشد گیرم که سازم از نوه همچون قلم زبانی نام لب تو…
هوای وصل تو دارد غریق بحر فراق
هوای وصل تو دارد غریق بحر فراق چو تشنه که به آب روان بود مشتاق شنیده ام که سگم خوانده عفاک الله من قیر بدین…
هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت
هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت در میان ما کی روز میانت در نیافت جادوی استاد چندانی که در خود باز جست چشم…
ورای آن چه سعادت بود که ناگاهی
ورای آن چه سعادت بود که ناگاهی به حال بی سروپائی نظر کند شاهی چراغ صبحدم دل فروز عالم را چه کم شود که شود…
وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو میخوانند
وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو میخوانند چون رسد کار به زلفت همه درمیمانند صورتت صاحبِ معنی ز ملک بدانست لیکن اهل نظرت بهتر از این…
وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم چون نیست ز لطفش خبری یک سر مویم آن به که نگویم به کس این راز نهانی تا…
وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید
وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید دولتی را که به از دینی و عقبی طلبد دوستداران به جز از دوست خواهید ز دوست که…
وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری
وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری خیالش دولتست ای دل تو باری دولتی داری به مستان و نظر بازان نظرها دارد آن چشمان…
وصل بتان خانه براندازم آرزوست
وصل بتان خانه براندازم آرزوست ساقی بیا که باده و دمسازم آرزوست چنگ خمیده قامت بسیار گو کجاست کان پیر خشک مغز تر آوازم آرزوست…





