هرگز ز جان من غم سودای او نرفت
هرگز ز جان من غم سودای او نرفت وز خاطر شک تمنای او نرفت آن دل سیاه باد که سودای او نپخت وان سر بریده…
هرگز ز زلف خویان بوی وفا نباید
هرگز ز زلف خویان بوی وفا نباید گر تو شنیدی این بو باری مرا نیاید مشتاق پای بوسم زآن بر سرم نباتی منعم ز بیم…
هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی
هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی گوشی به حدیث من بیدل ننهادی ای در گرانمایه که مثل تو کم افتد یک روز به دست من…
هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد داد
هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد داد خرمن امید را زآن کرده ام بر باد باد آخر ای سرو چمن دل بنده بالای تست ور…
هزار بار فزون ناز او گرم بکشد
هزار بار فزون ناز او گرم بکشد برم نیاز که یکبار دیگرم بکشد به حسرت نظری زآن در چشم صیادم که باز افکند و چون…
هزار سرو که در حد اعتدال برآید
هزار سرو که در حد اعتدال برآید به قامتت نرسد گر هزار سال برآید شی میان گلستان ز چهره پرده برافکن که به فرو روده…
هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست
هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست پیش بالابش حدیث سرو می گوئیم پست نیست هست گفتند آن دهان را هر چه می…
هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت
هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت وگرنه حسرت آن خواست زار زارم کشت پر واجب است به هر گشتن توأم شکری هزار شکر…
همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید
همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید دل رنجور ز وصلت بشفائی نرسید این همه خون بناحق که در ایام تو رفت هیچکس…
همه کس را نظری از تو تمنا باشد
همه کس را نظری از تو تمنا باشد این نوع همه از دیده بینا باشد دوش در خواهش یک بوسه رقیب تو مرا چیزها گفت…





