هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد
هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد آید دوان دوان که بر آن خاک پا چکد از غمزه نیش زد به جگر…
هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود
هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود گر رود آنجا حدیث ماه نو کم می رود گوئیا مور سلیمان است خط گرد لبش…
هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود هر براهیم به درگاه تو ادهم نشود مرد تا روی نیارد ز دو عالم به خدای مصطفی…
هر که از درد تو محروم بود بیمار است
هر که از درد تو محروم بود بیمار است و آنکه داغ تو نه پر سینه او افگار است دلم از ناوک آن غمزه شکایت…
هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند
هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند که چوما چشم بقین و دل دانا دارند شیوه اهل صفا هیچ ندانسته هنوز خویشتن را همه صوفی…
هر که ترا بافت دولت در جهان بافت
هر که ترا بافت دولت در جهان بافت دولت ازین به نیافت گشته که جان یاخت تا ز تو بو برده دل ازو اثری نیست…
هر که در راه تو اول قدم از خویش برید
هر که در راه تو اول قدم از خویش برید هم به اول قدم آنجا که می خواست رسید هیچکس بانو نیاویخت که از خود…
هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست
هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست کرد نقد زندگانی شایع اره پسیار زیست عاشق نالان می نگرفت بی رویش…
هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست
هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست گر دم از مشک زند خاطر او عاطر نیست صورتت مظهر من است ولی…
هر لحظه بما از نو رسد تحفة دردی
هر لحظه بما از نو رسد تحفة دردی اگر این نبدی عاشق درویش چه خوردی دل چاره درد تو به این کرد که خون شد…





