نور چشمی تو ما را نظری می‌باید

نور چشمی تو ما را نظری می‌باید گر رسد صد نظر از تو دگری می‌باید باز بنما رخ زیا چو بریدی سر زلف منقطع شد…

Continue Reading...

نوش کن خواجه علی‌رغم صُراحی‌شکنان

نوش کن خواجه علی‌رغم صُراحی‌شکنان باده‌ای تلخ به یاد لب شیرین‌دهنان بطلب یافت نشان از لب شیرین فرهاد ره سوی لعل نبردند به جز کوهکنان…

Continue Reading...

نیست از سوز تو جان را نه گریز

نیست از سوز تو جان را نه گریز سر ندارد ز سر خنجر تیز تو ستیز ورنه گریز آرزو می‌برم آن سوز زهی آتش‌طبع خاطرم…

Continue Reading...

نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن

نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن با چنان رخ غایبانه نیست آسان باختن جان بسی در باخت عاشق تا به آن رخ عشق…

Continue Reading...

نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی

نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی در نظرت جهان و جان نیست به قیمت خسی شادی جان اگر توئی نیست غم جهان…

Continue Reading...

نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل

نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل با که گویم که چه می کشم از محنت دل ظاهر آنست که از لذت جان بی…

Continue Reading...

نیست جز غم بینو خوردن دیگرم

نیست جز غم بینو خوردن دیگرم گر دهی سوگند بالله میخورم من سگ کوی تو آنگه عار ازین گر از آن کمتر نیم زین کمترم…

Continue Reading...

نیست غیر از تو دستگیر ای دوست

نیست غیر از تو دستگیر ای دوست دست افتادگان بگیر ای دوست آفتابی تو ما چو ذره همه تو بزرگی و ما حقیر ای دوست…

Continue Reading...

نیست کس را به حسن روی تو قیل

نیست کس را به حسن روی تو قیل چه توان گفت روشن است دلیل با لیت چشم را مضایقه چیست م ت کی دیده به…

Continue Reading...

نیست مرا دوستر از دوست دوست

نیست مرا دوستر از دوست دوست اوست مرا دوست مرا دوست اوست دم ز رخ دوست زند آینه در نظر مردم از آن دوست روست…

Continue Reading...