مهر قیامتی را هرگز زوال باشد

مهر قیامتی را هرگز زوال باشد هی هی نعوذ بالله این خود چه قال باشد دوشم خیال رویت پرسید و گفت چونی گفتم که خستگان…

Continue Reading...

مهی نشست خیال رخت به خانه چشم

مهی نشست خیال رخت به خانه چشم تو ماهی از تو ستانیمه ماهیانه چشم چها فتاد شنیدی ز گریه چشم مرا در است این سخنان…

Continue Reading...

مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی

مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی نافه مشک برد از سر زلفت بویی آدمی نیست همانا که ز حیوان بتر است هر که را…

Continue Reading...

می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر

می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر شیر مادر می خورد پنداری و مال پدر تا معلم غمزه اش باشد که آموزد…

Continue Reading...

می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند

می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند چند ریزی به خطا خون مسلمانی چند کشور حس بتان کرد پریشان سر زلف که نخوردند…

Continue Reading...

می میرسد از باغ به خدمت برسیدش

می میرسد از باغ به خدمت برسیدش پوشیده بخلونگه عشرت بکشیدش نا ریخته در کام صراحی ز لب خم با باد لب بار نخستین بچشیدش…

Continue Reading...

میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین

میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین غم ز دلها میزداید باده ناب اینچنین صید دلها می کند دلدار با نیر نگاه دلبران را…

Continue Reading...

میل دلم بروی تو هر دم زیادت است

میل دلم بروی تو هر دم زیادت است وین حد دوستی و کمال ارادت است هر بامداد روی نو د بدن به فال نیک ما…

Continue Reading...

ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد

ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد لالهٔ سوخته‌دل خون جگر می‌ریزد هرشب از شرم گلستان جمالت صنما آب از چهره خورشید و قمر می‌ریزد زلف…

Continue Reading...

نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم

نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم کاغذی بافتم و قند دروه پیچیدم آن خط از شوق کشیدم من گریان در چشم حرف…

Continue Reading...