من و درد تو آنگه باد مرهم

من و درد تو آنگه باد مرهم نباشد این قدر دردی مرا هم حدیثم از کم و افزون جز این نیست که افزون باد این…

Continue Reading...

من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام

من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام مهر تو دارم ذره سان وز جان هوادار توام بشنو که با یوسف چه گفت آن…

Continue Reading...

من و دردت مرا دوا این بس

من و دردت مرا دوا این بس از توام شربت شفا این پس ای که داری دوای درد دلم آن ترا باش گو مرا این…

Continue Reading...

مه طلعت ترا به تمامی غلام شد

مه طلعت ترا به تمامی غلام شد در مطلع سخن سخن ما تمام شد در آرزوی روی تو بگذشت روز عمر از چهره بر فروز…

Continue Reading...

من و محنت تو زهی راحت من

من و محنت تو زهی راحت من چه راحت که بخت من و دولت من چو من با تو باشم زهی راحت تو اگر این…

Continue Reading...

مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است

مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است کان سرو را چه شیوه رفتار و قامت است گر خلق را ز عشق تو…

Continue Reading...

مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان

مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان زلب حلوای عیدی ده نخستین با دعاگویان خلایق را نظر بر ماه و ما را بر تو نظاره…

Continue Reading...

مه نامهربان من وفاداری نمیداند

مه نامهربان من وفاداری نمیداند بر اهل دل به جز ظلم وستمکاری نمی داند چو دادم دل بدست او به پای محنت افکندش چه دانستم…

Continue Reading...

مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت

مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت بوی تو چون شنیدن گل عندلیب…

Continue Reading...

مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود

مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود چه کند بنده چر تقدیر خداوند این بود بر نیامد بهوای دل دیوانه خویش ز آنکه…

Continue Reading...