مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست

مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست مسموع نباشد که ز جان دوست تری هست راز دهنت باز نمود آن لب شیرین که…

Continue Reading...

مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوست

مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوست حسن مطلع بین که در مطلع حدیث روی دوست آن خط از رحمت به خط سیر آمد آبتی…

Continue Reading...

مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب

مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب مطلعی گفتم بدین خوبی که می گوید جواب باتو چون زلفت چه خوش باشد شب آوردن به…

Continue Reading...

مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را

مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را کزان مژگان ز صد ناوک صد ویک می رسد ما را به هجران…

Continue Reading...

مقام عشق تو هر چند منزل خطر است

مقام عشق تو هر چند منزل خطر است فدای بکر مویت گرم هزار سر است چه حالت است که بردیم گنج و رنج نبود بگوی…

Continue Reading...

مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد

مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد می از کشتن نمیترسم رها کن تا بر آن باشد پر از جانهاست دامنهای زلف تو میفشانش…

Continue Reading...

مگر ترک جفا و بکن جفای دگر

مگر ترک جفا و بکن جفای دگر که باشد از تو جفای دگر وفای دگر بلا فرستی و من باز بسته دل به امید که…

Continue Reading...

من اوصاف حست ندانم کماهی

من اوصاف حست ندانم کماهی ولی این قدر روشنم شد که ماهی مرا در سرست اینکه باشم غلامت گدا بین که دارد نمای شاهی به…

Continue Reading...

من آن بهتر که باشم رند و عامی

من آن بهتر که باشم رند و عامی که نیکو نیست عشق و نیکنامی نوشتند از ازل بر سر چو جامم کران لب باشدم بس…

Continue Reading...

من ازین خرقه آلوده که در بر دارم

من ازین خرقه آلوده که در بر دارم عار باشد اگر از خویش نباشد عارم گفتم آیم به سوی دبر و به بندم زنار باز…

Continue Reading...