مرا با تو نقل و شراب آرزوست
مرا با تو نقل و شراب آرزوست از آن لب سوال و جواب آرزوست میان صفای می و شیشه باز مرا از تو جنگ و…
مرا بر رخ از دیده خون آمد است
مرا بر رخ از دیده خون آمد است که اشک از چه بر من برون آمد است کجا ایستد از چکیدن سرشک که این شیشه…
مرا با زلف او گر دسترس نیست
مرا با زلف او گر دسترس نیست همین سودا که در سر هست پس نیست عنان دولت از اول . بیفتاد به دست ناکسان در…
مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش
مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش که من از دست تو خواهم گرفت خودسر خویش چو دل حدیث تو گوید ز دیده خون…
مرا بی تو از دیده خون می رود
مرا بی تو از دیده خون می رود ز دل نیز صبر و سکون می رود دل من در آن کو زبیم بلا نمیرفت وقتی…
مرا بی تو آسوده حالی نباشد
مرا بی تو آسوده حالی نباشد دمی بی رخت بی ملالی نباشد خیال نو باشد مرا در دل و بس تمنای جاهی و مالی نباشد…
مرا دلیست که از بار بار میطلبد
مرا دلیست که از بار بار میطلبد بسوز سینه انگار بار می طلبد مرا دلیست که گر مست باشد و هوشیار زمست خواه ز هشیار…
مرا در درد بی باری دریغا بار بایستی
مرا در درد بی باری دریغا بار بایستی هزاران غم کزو دارم یکی غمخوار بایستی نمودی چهره مقصودی ز رخسار و خط خوبان ولی آئینه…
مرا بی محنت او راحتی نیست
مرا بی محنت او راحتی نیست که تا عیشی نباشد عشرتی نیست بسی دیدم نعیم و ناز عالم ز ناز دوست خوشتر نعمتی نیست بگوخونم…
مرا دلیست که جز با غم تو سر خوش نیست
مرا دلیست که جز با غم تو سر خوش نیست ترا سری که سر این دل جفاکش نیست ز طره های تو تنها به من…





