گلی چون سرو ما در هر چمن نیست
گلی چون سرو ما در هر چمن نیست و گر باشد چنین نازک بدن نیست به باریکی لبهاش ار سخن هست در آن سوی میان…
گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد است
گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد است باد صباش نیک بزن گو که به زده است زد پای بر سرم شدم از…
گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی
گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی لب شیرین و دهانت به شکر هم تنگی به ملامت نشد از لوح دل آن نقطه خال…
گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت
گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت راحت ز تو بی رنج کشیدن نتوان یافت آن شربت خاصی که شفای همه جانهاست بی چاشنی درد پشیدن…
گنه دیده گراینست که کردم نگهش
گنه دیده گراینست که کردم نگهش دل مینادشب و روز بجز در نگهش روی از ماه تمام ابروی او ماه نوست دیدمی هر دو اگر…
گو خلق بدانید که دلدار من این است
گو خلق بدانید که دلدار من این است معشوق ستمکار جفاکاره من این است محبوب من و جان من و همنفس من خویش من و…
گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود
گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود سلطان توئی کسی به تظلم کجا رود سوی تو چون سلام فرستم که باد را پیرامن…
لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباش
لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباش بتپرستی را اگر ایمان نباشد گو مباش دیگری گر بر سر جان میکشد خود را رواست من به…
لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید
لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید اگر خورشید رخساره این قمر باری چه می گوید بعد دقت شناسی عقل نتوانست…
لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال
لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال درد آن حال نداری به همین درة بنال تو و مسئوری و سجاده و طاعت همه عمر ما…





