گر تو دل ما سوختی از آتش دوری
گر تو دل ما سوختی از آتش دوری ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری هر چند که دور از تو چو فرهاد…
گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود
گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود ور دری بر من درویش گشانی چه شود بفراموشی ار ای شمع دل افروز شبی…
گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم
گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم سر چه باشد هرچه دارم در نظر آرم به چشم گفته بردار از…
گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم
گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم ور دیده روشن طلبی در نظر آرم رانی ز در خویشم و صد عذر بیاری سوگند به باری…
گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو
گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو صد آه کشد از جگر سوخته آهو خونم چو شود ریخته مستی کند آن چشم از ریخته ذوق…
گر جانب محب نظری با حبیب هست
گر جانب محب نظری با حبیب هست غم نیست گر هزار هزارش رقیب هست با کس مگو که چاره کنند درد عشق را ای خواجه…
گر چه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
گر چه از باران دیده خاک آن کو پر گل است پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است بنده را گر…
گر چشم شوخ نست به عاشق کشی مثل
گر چشم شوخ نست به عاشق کشی مثل در حلقها ز دور و تسلسل فند جدل دل ز آنچه گفت در دهشت هسته جای نطق…
گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است
گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است بر شمع سوز سینه پروانه روشن است از من بگو به مدعی ای یار آشنا من…
گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم چندان که زندهام غم آن سیمبر خورم آبی که از سفال سگانش رود به حلق به زآن…





