صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت سر بر نکند تا به قیامت ز غرامت امروز گر آن لب نگرد زاهد خود کام…
طبع لطیف داند لطف لب و دهانت
طبع لطیف داند لطف لب و دهانت فکردقیق باید سررشته میانت دی میشدی خرامان چون سرو وعقل می گفت خوش میروی به تنها تنها فدای…
طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را
طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را که کس نیافت به حکمت علاج سودا را ز خاک پات گرم شتر به تیغ بردارند نهم مرو…
طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی
طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی چه میخواهی ازین رحمت دوائی جو که به گردی طریق عاشقی بر گیر و سروی دردمندان شو که بیعشقی…
طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق
طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق که نیست در خور بیمار جز غذای موافق از آن متاع که عاشق بیار خویش فرستد مراست…
طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را
طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را خلاص خویش میجوئی مجو ناموس و دعوا را به نور عقل نتوان رفت راه عشق ای…
طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن
طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن برد از دهان ننگ نو ننگ شکر سخن از فندق تو هیچ نخیزد به جز نبات…
عاشق بی درد را بر در او بار نیست
عاشق بی درد را بر در او بار نیست محرم این بار گاه جز دل افگار نیست هست من خسته را پیش تو مردن هوس…
عارف پنهان ز پیدا خوشتر است
عارف پنهان ز پیدا خوشتر است گنج را گنجینه مأوا خوشتر است عالم آزادگی خوش عالمی است ای دل آنجا رو که آنجا خوشتر است…
عاشق کند مشاهده حق بروی یار
عاشق کند مشاهده حق بروی یار باری چنان طلب کن و عشقی چنین بیار بیچاره غافلان که ندارند درد عشق مشغول گشته اند به تضییع…





