دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش
دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش شراب لعل می نوش من از جام…
دل مقیم در آن جان جهان می باشد
دل مقیم در آن جان جهان می باشد خاطر آنجاست که آن جان جهان می باشد خوش بود دل نگرانی بچنان دلبندی که بدین کس…
دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب
دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب چون کند بیچاره مسکین تن تنها غریب آرزومند دیار خویشم و یاران خویش در جهان تا چند…
دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت
دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت شاهی بنشان فتنه و بنشین به ولایت تو آیتی از رحمت و بر روی تو آن…
دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد داغ جور و ستمت هر دو به یک جا بکشد جان به یک سر نکند با سر…
دل من به داغ جفا سوختی
دل من به داغ جفا سوختی مرا مانده دل را چرا سوختی کرا سوخت عشقت که آنم نسوخت مرا سوختی هر کرا سوختی بسی سوخت…
دل من صحبت دلدار دگر می طلبد
دل من صحبت دلدار دگر می طلبد خاطرم بار دگر بار دگر می طلبد بار بد مهر غم عاشق مسکین چو نخورد لاجرم مونس و…
دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند
دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند دیده بی منظر خوب تو تماشا چه کند زان لبم می ندهد دل که نظر بر…
دل من طلبکار بار است و بس
دل من طلبکار بار است و بس ازین دل همینم به کار است و بس شدم خاک و نگذشته بر من چو باد ازو بر…
دل من عاشق باریست که گفتن نتوان
دل من عاشق باریست که گفتن نتوان روز و شب در پی کاریست که گفتن نتوان این همه چهره که کردیم به خونابه نگار از…





