دل غمدیده شکایت ز غم او نکند

دل غمدیده شکایت ز غم او نکند طالب درد فغان از الم او نکند کیست در خور که رسد دوست بفریاد دلش آنکه فریاد ز…

Continue Reading...

دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست

دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست جان طاعت احسن هوس روی تو دانست محراب دو شد زاهد سجاده نشین را ز آن روز…

Continue Reading...

دل کجا شد خبرش غمزهٔ او می‌داند

دل کجا شد خبرش غمزهٔ او می‌داند مست هرجا که کبابست بو می‌داند هر پریشانی و آشوب که جان را ز قاست دل دیوانه از…

Continue Reading...

دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند

دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند مرهم و درمان کجا این درد افزون کم کند از خروش کشتگان گر…

Continue Reading...

دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش

دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش نیست عاشق گر نباشد رسم جان افشاندنش گرچه افتادست بر خاک رهش گلگون اشک تا مجالی هست خواهیم…

Continue Reading...

دل که سودای تو می پخت کبابش کردی

دل که سودای تو می پخت کبابش کردی بود غمخانه دیرینه خرابش کردی دیده کز گریه بسیار تهی گشت ز اشک از لب و عارض…

Continue Reading...

دل که میرفت ز خود چون نرود باز چنین

دل که میرفت ز خود چون نرود باز چنین چشم و ابروی ترا شیوه چنان ناز چنین من بیدل چو زرم با توز اخلاص درون…

Continue Reading...

دل که شد زآن زلف سودایی مزاج

دل که شد زآن زلف سودایی مزاج نیستش غیر از تو معجون علاج زهر ناب از دست تو عذب فرات بی تو آب زندگی ملح…

Continue Reading...

دل گرفت از بتان به رویم

دل گرفت از بتان به رویم راست گویم دروغ میگویم مستم از بوی عنبرین مویان نیست هشیار بک سر مویم میکنم زآن لب و دهان…

Continue Reading...

دل گرمم ز نو بر آتش غم سوخته باد

دل گرمم ز نو بر آتش غم سوخته باد آتش عشق تو دره جان من افروخته باد جان که خو کرده به نشریف جفاهای تو…

Continue Reading...