خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره

خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره عمریست که دارم هوس عمر دوباره نر گفتی دل رشت به دوا چاره بسازم صد پاره شده…

Continue Reading...

خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن

خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن بر خاک کویش خون و اشک از چشم گریان ریختن هر گرد دردی کز ره سوداش…

Continue Reading...

خواهی که به هیچ غم نمیری

خواهی که به هیچ غم نمیری تا دست دهد پیاله گیری می نوش به شادی و شو از او آن دم که به دست غم…

Continue Reading...

خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن

خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن به باد روی دلارام باده نوشیدن چه عمر خوش که گذشتی بوصل یار مرا اگر مراد میسر شدی…

Continue Reading...

خوش نسیمی است بوی صحبت یار

خوش نسیمی است بوی صحبت یار خوش نعیمی است وصل بی اغیار وصل جانان خوشست همواره گر نبودی رقیب ناهموار ای گل از بهر خاطر…

Continue Reading...

خوشا در کوی دلبر آرمیدن

خوشا در کوی دلبر آرمیدن گل از گلزار وصل بار چیدن نگار خویش را در بر گرفتن شراب وصل از لعلش چشیدن مرا باشد دلارامی…

Continue Reading...

خوشا غمی که برویم ز روی او آید

خوشا غمی که برویم ز روی او آید که هرچه آید از آن رو مرا نکو آید به شوخی آمدن و ناشکستش دل را گرانترست…

Continue Reading...

خیال خال لبش می کنم به خواب هوس

خیال خال لبش می کنم به خواب هوس اگرچه خواب نباید به چشم کس ز مگس به عرضه داشت نوشتم که خون بنده بریز خطش…

Continue Reading...

خیال چشم و ابرویت شبی در خواب می‌دیدم

خیال چشم و ابرویت شبی در خواب می‌دیدم تو گویی جادوان مست در محراب می‌دیدم ز دست چشم و دل آن دم تن غم‌دیدهٔ خود…

Continue Reading...

خیال روی او در دیده نور است

خیال روی او در دیده نور است مخوانش دل که از دلبر صبور است به آن رخ میکند دعوی خویشی به تابان و لیکن خویش…

Continue Reading...