ترا دیده هر بار دیدی چه بودی
ترا دیده هر بار دیدی چه بودی که هر بار دولت مرا رخ نمودی چه بودی گر آن لب نمک میفشاندی وز آن سوز ریش…
ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد مسلمانی بترکستان اگر باشد عجب باشد فقیهم توبه فرماید به شرع مصطفی از تو ابوجهل اینچنین…
ترا شوخ اندک وفا گفته ایم
ترا شوخ اندک وفا گفته ایم هنوز اندک است این که ما گفته ایم دل ما ز غم سوختی چند جای به تو این سخن…
ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم غلط گفتم خطا گفتم چه گفتم اگر گفتم ستم چندین روا نیست حدیث ناروا گفتم چه گفتم به…
ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون
ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون ترک از ده رفت و سهم او نرفت از ده برون چون نهاد…
ترکمن مه بود بترکی آی
ترکمن مه بود بترکی آی خوش بود یکشبی به پیش من آی دیده مه که چون رود بر بام نو مهی هم به بام دیده…
تشنه وصل ترا بیتو اگر خواب آمد
تشنه وصل ترا بیتو اگر خواب آمد هیچ شک نیست که در دیده او آب آبد هرکس آن بخت ندارد که سوی آب حیات برود…
تن در پی جان میرود ای بخت کجایی
تن در پی جان میرود ای بخت کجایی موقوف تو ماندیم که راهی بنمایی از کار فرو بسته در هم شده ما لطفی بنمایی گرمی…
تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر
تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر که آریست به آب دیده در بر چو آن رخسار و بالا باغبان دید ز گل برید و…
تو چشم آنکه حق بینی نداری
تو چشم آنکه حق بینی نداری وگر نه هرچه بینی حق شماری مکن بب غریق ای زاهد خشک کزین دریا تو چون خس در کناری…





