بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت
بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت من زنده تر از آنم گر رغبت است تند آمدی که داند با کیست این عنایت بازت پنهان…
بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی
بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی ز عشق آب حیاتی ز عقل ملح اجاجی درین مرقع اگر چون کلاه صاحب ترکی ز…
بحمدالله که دیگر بر روی دوستان دیدم
بحمدالله که دیگر بر روی دوستان دیدم چو بلبل میکنم مسنی که باغ و بوستان دیدم من آن مرغ خوش الحانم که بیرون از قفس…
بده ساقی شراب ارغوانی
بده ساقی شراب ارغوانی که بی می خوش نباشد زندگانی چو ایام جوانی را عوض نیست به شادی بگذرانش تاتوانی جوانی کو نباشد مست و…
بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان
بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان در وصلت گوهر نایاب گفتن میتوان عاشق گریان که گوید با تو دستی ده بما گر چه گستاخیست…
بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن
بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن نشان پای نو آزرده نظر کردن نهادهایم همه سوی آستان تو روی بعزم کعبه مبارک بود سفر کردن…
بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید
بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید برافکن پرده تا جان را سعادت روی بنماید به رویت نسبتی کردیم روی ماه…
بر آمد جان ز شوق آن دهانم
بر آمد جان ز شوق آن دهانم بر آوردی به هیچ ای دوست جانم گریبانم ز دست خود چه دوزی ه از دست تو بازش…
بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن
بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن بعد ازین خون خواهد از چشم گهربار آمدن ای دل ار آهنگ آن در میکنی چون…
بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد
بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد چون گذشت از سپر سینه ز جان هم گذرد من اگر سینه ز پولاد بسازم چو…





