غزلیات شیخ عبدالقادر گیلانی
غافل از احوال مظلومان
غافل از احوال مظلومان درجهان امروز بی پروا مباش فارغ از اندیشه فردا مباش کشتی ای پیداکن و بنشین در او ایمن از غرقاب این…
جانب گلشن
جانب گلشن ای که می نالی زدوران ،جورِ یار من نگر اضطراب از من نگر صبرو قرار من نگر جانب گلشن مروکان، یک دو روزی…
الله گو
الله گو باتو ای عاصی مرا صلح است هرگز جنگ نیست زانکه غیر از غم تو را اندر دل تنگ نیست روی زرد خود به…
نورایمان
نورایمان دوست می گوید که ای عاشق اگر داری صبور ازفراق ما منال وصبر کن تا نفخ صور اندر آن مجلس که بیند خلق دیدار…
طعنه بدخواه
طعنه بدخواه من نمی گویم که جور روزگارم میکشد طعنه بدخواه و بد عهدی یارم میکشد دور از او بی طاقتی باشد که روزی چند…
چون برقع بر اندازد
چون برقع بر اندازد تعالی الله چه حسنست این که چون برقع براندازد اگرباشد دل از آهن که همچون موم بگدازد همه خوبان به حسن…
اندر سایه طوبی
اندر سایه طوبی اشک سرخ و روی زرد من گواه است ای کریم برکمال عشق دیدار تو بالله العظیم بی هوای تو هوادار تو کی…
نسیم رضوان
نسیم رضوان چون تمام عمر نیکی کرد با تو آن کریم از بدی خود چرا ترسی تو آخر ای لئیم تو یتیمی با تو او…
طلب آمرزش
طلب آمرزش نه چندانی گنه کارم که شرح آن توان دادن خداوندا بروی من نیاری وقت جان دادن خداوندا مرا بستان ز شیطان هوای نفس…
دل پرغم
دل پرغم گر دل غم پرور ما غمگساری داشتی با بلا خوش بودی و در غم قرار داشتی نام مجنون در جهان هرگز نبوده این…





