غزلیات شیخ عبدالقادر گیلانی
دارم امید
دارم امید تا ابد یا رب زتو من لطف ها دارم امید از تو گر امّید بُرَّم از کجا دارم امید زیستم عمر بسی چون…
پهلوی دل
پهلوی دل تیر او پیوسته میخواهم که آید سوی دل لیک میترسم، شود پیوسته در پهلوی دل دل ز من گم گشت اکنون روزگاری شد…
همه شب
همه شب شب همه شب باتو می گوئیم راز توبه غفلت پای ها کرده دراز ای زما کرده فراموش گوئیا سوی ما هرگز نخواهی گشت…
مجال صحبت در خلوت
مجال صحبت در خلوت مجالی کی بود با تو حدیث خویشتن گفتن که پیش چون تو بدخوئی نمی آرم سخن گفتن زمانی خلوتی خواهم که…
سرمه چشم فلک
سرمه چشم فلک ای غبار خاک کویت سرمه چشم فلک ای به تو محتاج خلق هر دو عالم یک به یک یا رسول الله توئی…
خاکستری
خاکستری کسی کو یار خود دارد چرا بر دیگری بندد حرامش باد عشق آنکس که هم بر دیگری بیند از این آتش که من دارم…
بلبل شوریده
بلبل شوریده ای بلبل شوریده دیوانه توئی یا ما جویای رخ خوب جانانه توئی یا ما تو عاشق گلزاری من عاشق دیدارم در درد فراق…
همی خواهم کاو بینم
همی خواهم کاو بینم دوچشم از بهر آن خواهم که در رخسار او بینم وگر آن دولتم نبود در و دیوار او بینم کند جان…
قلندرخانه عشق
قلندرخانه عشق ما به جنّت از برای کاردیگر می رویم نه تفرّج کردن طوبی و کوثر می رویم مقصد ما حسن یوسف باش اندر شهر…
سرمست صبغت الله
سرمست صبغت الله وقت مستی بلبلان آمد گوئیا گل به بوستان آمد بلبل آنجا خموش و حاضر باش بشنو این سِر که در میان آمد…





