زاهدان ریائی واعظان دروغی

زاهدان ریائی واعظان دروغی واعظا گمان کردی داد معرفت دادی گر مقابل عارف ایستادی استادی پار در سر منبر داده حکم تکفیرم شکر میکنم کامروز…

Continue Reading...

خوش آن زمان

خوش آن زمان خوش آن زمان که دلم پای‌بند یاری بود به کوی باده‌فروشانم اعتباری بود بیار باده که از عهد جم همین مانده است…

Continue Reading...

باز یاد از کلنل محمد تقی خان

باز یاد از کلنل محمد تقی خان برای اینکه مگر از تو دل نشان گیرد ز هر کنار گریبان این و آن گیرد اگرچه راه…

Continue Reading...

غم تن

غم تن مرا که نیست غم تن چه قید پیراهن به تنگ جان من از زندگی ز ننگ تن است خوش آنزمان که من از…

Continue Reading...

زاهد و باده

زاهد و باده گذشت زاهد و لب تر ز دور باده نکرد ببین چه دور خوشی دید و استفاده نکرد بعمد داد سر زلف خود…

Continue Reading...

خم دو طره

خم دو طره خم دو طره طرار یار یکدله بین بپای دل ز خمش صد هزار سلسله بین از آن کمند خم اندر خمش نخواهد…

Continue Reading...

بار فلک

بار فلک غم هجر تو نیمه جانم کرد کرد کاریکه ناتوانم کرد زیر بار فلک نرفتم لیک بار عشق تو چون کمانم کرد ضعف چون…

Continue Reading...

غزلی راجع به کلنل محمد تقی خان

غزلی راجع به کلنل محمد تقی خان زنده به خون خواهیت هزار سیاوش گردد از آن قطره خون که از تو زند جوش عشق بایران…

Continue Reading...

ز طفلی آنچه بمن یاد داد استادم

ز طفلی آنچه بمن یاد داد استادم به غیر عشق برفت آنچه بود از یادم بکند سیل غم عشق بیخ و بنیانم به باد رفت…

Continue Reading...

خانه بدوش

خانه بدوش (دوش دیدم «شنل » انداخته «سردار» به دوش) همچو افعی زده می پیچم از اندیشه دوش خانه اش کاش عزاخانه شود ز آنکه…

Continue Reading...